![]() |
![]() |
|
| زندگی بهانه بودنم نیست،بهانه بودنم انتظاریست که وصال را در میان حرف به حرف آن جستجو میکنم. |
|
این فرشته ها که احساس ندارند،شعور ندارند ،این حرفها سرشان نمیشود. « فرشته عشق نداند که چیست»؟ اینها یک مشت عمله اند.کارمند جز یا کل دولت اند... کنتراتی کار میکنند،تقلبی کار میکنند، سرعمله شان شیطان است ، درست است که ظاهرا همه مطیع و منقاد خداوند خدایند و برای او کار میکنند اما پنهانی دست همه شان در دست شیطان است، همه در بیعت اویند ، عرضه اش را نداشتند که مثل او «عصیان» کنند اگر نه میکردند و پنهانی میکنند. بهترین فرشته ها همین شیطان بود مرد و مردانه ایستاد و گفت: " نه ،سجده نمیکنم .تو را سجده میکنم اما این آدمکهای کثیفی را که از «گل متعفن» ساخته ای این موجود ضعیف و نکبتی را که برای شکم چرانیش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه چیز و همه کس را فراموش میکند... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 دی1385ساعت 15:51 توسط سایه |
|
|
هر جا که روح خداست در آنجا آزادی است |
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 آبان1385ساعت 13:10 توسط سایه |
|
|
قانون اشا « هنجار راستی » نگرش زرتشت به جهان هستی پیروی و پیوستن به قانون اشا است. از دیدگاه او خداوند جان و خرد ، جهان را بر پایه هنجاری آفریده که بر سرتاسر هستی حکمفرماست ، او این هنجار و نظم حساب شده را اشا می نامد. استواری قانون اشا بر جهان هستی بازتاب اراده و خواست پروردگار بزرگ است. انسان باید خود را با هنجار هستی همگام و همراه سازد. راستی و درستی، مهر و فرتنی و فروزه های نیک انسانی را در خود پرورش دهد. قانئن اشا نیروی هماهنگ کننده ی جهان هستی است و هیچ پدیده ای از اتم تا کهکشان و جود ندارد که بر پایه ی این هنجار هماهنگ، استوار نباشد. به همین دلیل زرتشت میگوید: راه یکی است و آن راستی است. راست کردار باش نه برای پتداش جهان گیتی و مینوی، برای اینکه راستی خوب است.
دو گوهر همزاد زرتشت در فلسفه پیام خود به دو گوهر همزاد ولی متزاد اشاره دارد که در نظام هستی نقش دارند. اثر این دو گوهر، نیرویی است که در کوچکترین ذره ها به صورت مثبت و منفی در پروتون و الکترون وجود دارد و در همه جای هستی حتی کهکشان به گونه ی کشش و رانش و یا دو نیروی ناهمگون اثر میگذارد. اینها هیچکدام در نظم اشا، بد آفریده نشده اند، بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند، از این رو اهورا مزدا آفریننده ی بدیها و زشتیها نیست. آنچه افریدخ شده بر مبنای خرد اهورایی ، هماهنگ و خوب هستند. این دو گوهر همزاد و متضاد، به هنگام گزینش و انتخاب ، پیوسته در اندیشه ی انسان بروز میکند. انسان دانا که از خرد و دانش بهره مند است«اسپنته مینو»(منش سازنده) در اندیشه او پدیدار و پویا میگردد و شخص نادان که تنها از روی احساس و تعصب پیروی میکند، در ذهن او «انگر مینو»به چم( به معنی) منش ویران کننده و آسیب رسان که در زبان ایرانی اهریمن بیان شده است، به وجود می آید. بنابراین آفریننده اهریمن یا اندیشه ویرانگر، خداوند نیست بلکه انسان نادان است که کژ اندیشی را به گفتار دروغ و کردار ناشایست تبدیل میکند. باید توجه داشت که انگرمینو واقعیت دارد ولی هست نمیباشد. مانند تاریکی که واقعیت دارد ولی هست نمیباشد که با آمدن روشنایی از بین میرود. بنابراین در دین ایرانیان دوگانگی وجود نداشته یعنی اهریمن آفریننده بدیها نمیباشد و این تهمت دشمنان این مرز و بوم بوده است و فردوسی بزرگ چه خوب پاسخ این افراد را داده است. همه جفت و همتا ویزدان یکی جـز از بندگـی کردنت رای نیـسـت زما بر زدین کهن ننگ نیست که دانیــم دادار کیـــهان یکیــست خداوند دارنده ی هست و نیست همه چیز جفت است و ایزد یکیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 14:53 توسط سایه |
|
|
اندیشه و باور ابر مرد راستگوی جهان در اندیشه و پیام زرتشت ، خداوند هستی بخش ، اهورامزدا نام دارد. " اهورا" یعنی هستی بخش ، "مز" یعنی بزرگ و "دا" از دانش و دانایی آمده است. از این دیدگاه خداوند ، دانای بزرگ است. انسان را بنده و برده خویش نمیداند بلکه با خردی که به انسان بخشیده ، جایگاه ارزشمند انسانی و دانایی را به او پیشنهاد کرده است. از دیدگاه زرتشت ، خداوند کینه توز ، انتقامجو ، خشمناک ، مکار و مجازاتگر نیست بلکه سراسر نیکی و داد است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 مرداد1385ساعت 15:2 توسط سایه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 مرداد1385ساعت 17:10 توسط سایه |
|
|
آیا با مرده چه میتوانستم بکنم ؟ با مرده ای که تنش شروع به تجزیه شدن کرده بود! اول به خیالم رسید او را در چاهی بیاندازم ، در چاهی که دور آن گلهای نیلوفر کبود روئیده باشد. اما همه این کارها برای اینکه کسی نبیند چقدر فکر ، چقدر زحمت ، چقدر تردستی لازم داشت؟ به علاوه نمیخواستم نگاه بیگانه ای به او بیافتد. تمام این مدت که نمیدانم خودم را، تورا یا دیگران را گول میزدم فکر میکردم کسی نمیداند در من چه میگذرد. اما یواش یواش از همان دیگران شروع شد.همیشه همینطور است چون برای دیگران کم و زیادی ندارد. ارزشی له نمیشود و دیواری ویران نمیگردد!... در تمام این مدت نمیدانم به خاطر چه بود ، خودم یا دیگران ؟!... خیلی چیزهای قشنگی که هر کدام برایم معنا و مفهوم زیبایی داشت خراب شد. برای این ویرانی هم هیچگاه دنبال مقصر نگشتم همانطور که برای تمام ویرانی های قبل از این دنبال مقصر نگشتم. اما این موضوع دلیل دیگری هم داشت « ترس» میترسیدم مقصر خودم باشم. همان کسی که ... همان ترس نمیگذاشت که ... و هنوز هم وقتی به گذشته برمیگردم حسرت ویرانی همان ارزشهای زیبا آزارم میدهد. به حدی که بعضی وقتها از خودم هم متنفر میشوم که چرا با گفتن چیزی که شاید هیچ وقت نباید گفته میشد همه چیز را عوض کردم و این تغییر فقط برای خودم این همه تاثیر داشت. یکدفعه همه چیز سفید شد . همه چیز محو شد .حتی تو عوض شدی در واقع شاید از ترس اسارت ، همیشه فراری بودی. فراری از کسی که حتی یک لحظه هم به اسارت فکر نکرد .کسی که از بچگی در زندان سرنوشتی اسیر بود که حتی یک پنجره هم نداشت. حالا چه طور میتوانست به اسارت یک نفر دیگر و یا حتی خودش فکر کند. فرار کردنت بیشتر عذابم میداد. هر چه جلوتر می آمدم که به تو بگویم نه!.. من زندانبان نیستم. من حتی هیچ وقت به یک با هم بودن ساده هم فکر نکردم و یا حتی به اینکه ... من فقط توی خیال خودم در عوض این همه رنج کمی همراهی میخواستم ، مقداری همدردی و یا شاید مقداری عشق؟!... نه فرار،نه ترس، نه وحشت، نه فاصله، نه نگرانی... میخواستم کمتر حرف بزنم و بیشتر رفتار کنم .حتی جایی که تصمیم به حرف زدن میگرفتم دیگر میلی به حرف زدن نمیماند و روز به روز همه چیز خرابتر میشد. هیچ وقت فکر نمیکردم من را اینقدر عصبی کنی. حتی از کارهای تو عصبی میشدم و موقع عصبانیت کارهایی کردم که در حالت عادی به ذهنم هم نمیرسید و چشم به چیزهایی بستم که همیشه برایم مهم بودند. روز به روز همه چیز خراب و خرابتر شد. و اینها فقط به خاطر این بود که من گفتم، من به زبان آوردم و دکتر راست میگفت که سرمایه هر دلی حرفهایی است که برای نگفتن دارد. اما چرا؟... از گفتن پشیمان نیستم از تغییر پشیمانم موقع تصمیم به همه چیز فکر کردم : خواری ، کوچکی، له شدن، شکستن غرور، حتی عوض شدن خودم و عوض شدن نگاه دیگران. اما تنها چیزی که به ذهنم نرسید تغییر کردن تو بود . نمیدانم دقیقا از چه میترسیدی که اینطور فرار میکردی اما هر چه بود گذشت و باز هم من ماندم و یک دنیا فکر و خاطره و تصمیم های اجرا نشده و حرفهای گفته نشده. ... و تو رفتی همانطور که از ابتدا رفته بودی . رفتنت سخت نبود چون صادقانه باورش کرده بودم همانطور که نبودنت را در عین بودن باور کرده بودم. نمیدانم چه خواهد شد، چه بر من خواهد گذشت و این حرکت کهکشانها با من چه خواهند کرد!... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 1:20 توسط سایه |
|
|
از اون قديما همه مردم دنيا به اين اعتقاد داشتند كه خدا براي اونا فرستاده اي ميفرسته تا اونارو از اين ناداني و جاهلي كه نسبت به آفرينششان و كاينات داشتند بيرون بياره. و هميشه و در تمام طول تاريخ بودند انسانهايي كه از اين موضوع استفاده كردند و خودشان را يا جاي خدا جا زدند و يا فرستاده و پيك خدا. خب حالا ما كه از اون وقتها نه فيلمي داريم و نه عكسي و نه منبع قابل اعتمادي كه بدونيم كدوم يكي راست ميكفتند و كدوم يكي دروغ و حداقل هم اين رو ميدونيم كه هميشه و پادشاهان و كساني كه در راس بودند مورخاني داشتند كه تاريخ را به نفع اونها رقم بزنه... پس چه طوري ميتونيم تصميم بگيريم كه كدوم يكي واقعا فرستاده بوده و كدوم يكي دروغ ميگفته. البته در مورد اتفاقهاي بزرگ جهان كه همه جا يك جور ثبت شده اين مطلب صادق نيست . چاره اي نداريم جز به تاريخ اعتماد كنيم و وقايع ثبت شده را قبول كنيم اما دليل نميشه كه به هر تصميم گيري كه مورخان يا يا حتي علماي الان روي تاريخ دارند تن بدهيم.بگويند اسلام خوب بود بگوييم چشم. بگويند وقتي عربها به كشورمان حمله كردند و خون و خونريزي راه انداختد،قتل و غارت كردند و براي ما اسلام را با يك مشت اداب توالت رفتن و بيرون آمدن و ... به ارمغان آوردند كار خوبي انجام شد، بگوييم چشم. بگوييم امام زمام و حضرت محمد كفتند در زمان غيبت امام زمان وظيفه همه مردم اين است كه از ولي فقيه پيروي كنيم بگيم چشم. ما ميشينيم ببينيم امشب جناب آقاي ولي امر مومنان چه خوابي ميبينند يا اصلا خواب نميبينن؟ حضرت محمد يك جور پيامبر بود و كورش كبير هم يك جور : كورش وقتي كشورگشايي كرد و سرزمينهاي زيادي را فتح كرد حتي قطره اي خون ريخته نشد. و اكثريت مردم خودشان پذيراي او بودند. او صلح را عدالت را آرامش را براي همه به ارمغان آورد. او هيچوقت از كارگرهاي بيگاري نگشيد و هم اكنون ۳۰۰۰ نسخه از كتيبه هاي سنگي و در تخت جمشيد موجود هست كه متن آن نحوه و ميزان پرداخت حقوق كارگراني است كه كاخهاي تخت جمشيد را برايش ساخته بودند. دردين و حكومت او تمام مردان فقط يك زن داشتند كه شريك زندگي و مكمل مردان بود . نه منبع تخلیه هوس مردان .!...دين او توحيد و خدا پرستي بود. به معاد و آخرت ايمان داشت . انسان خوب را در يه چيز خلاصه ميكرد كردار نيك،پندار نيك،رفتار نيك . اگر خوب دقت كنيم ميبينيم كه اين سه فقط سه كلمه نيستند بلكه تمام پاكيها و زيبايي ها و آرامشها در آنها خلاصه و اگر كسي به اين سه عمل كند و از گفتار زشت و كردار زشت و رفتار زشت دوري كند مطمئنا در بهشت خواهد بود و خودش و اهورا و مردم از او راضي خواهند بود. همان طور كه از كورش راضي بودند. در مقابل اسلام آنقدر ما را به جزئيات ميبرد كه از كل دور ميشويم و آنقدر ما را از عذاب و عقاب كارهايمان ترسانده كه حتي از راه رفتن و زندگي كردن هم ميترسيم و به جاي انكه به ما آرامش بدهد جز دغدغه چيز ديگري ندارد يا از ترس عذاب به آن تن ميدهيم يا به كل قيد همه چيز را ميزنيم و تصميم به انتقام ميگيريم.؟ انتقام از كي؟... نميدانيم ... پس جاني ميشويم يك ديوانه كه همه كار ميكند از مواد مخدر و دزدي و آدم كشي تا خودكشي. اين بود چيزي كه اسلام برايمان آورد و بدتر از آن را انقلاب اسلامي آورد. در هر زمان و هر مقطع از تاريخ گروه وسيعي از آدمها بودند كه با حرف يك نفر يا گروهي جوگير مشدند وبدون فكر و تحت همان جو حاكم تصميمي غير معقئل ميگرفتند و پي پيدا گردن آرزوهايشان دنبال همان فرد يا گروه را مي افتادند و بيفكر به خاسته هاي الگو واسوه شان تن ميدادند و بعد از سالها يا ماهها زار و پشيمان از كرده خود گوشه نشين ميشدند و تا آخر عمر حسرت كاري را ميخوردند كه سرنوشتشان را براي هميشه تغيير داد. يا حتي بعضي هايشان حاضر بودند براي هدفي كه خود انتخابش نكرده بودند جان خود را ميدادند.( براي نمونه انقلاب اسلامي كشور خودمان). بعد از آن كسياني بايد بر ما حكومت كند كه فقط نام شاه يا پادشاه بر او نيست. و مردم همچنين ميپيچونن كه خودشان هم نميدانند از كجا و كي خوردند. وميگويند تمام اين كارها را خودتان خواستيد ، خودتان انتخاب كرديد. . . . راست ميگن خودمان انتخاب ميكنيم اما چه انتخابي ؟... انتخاب از ميان بد و بدتر؟... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 19:5 توسط سایه |
|
|
عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچوقت نداند که چرا خیس نشده |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 14:26 توسط سایه |
|
|
وقت كنم بهش برسم رو به راهش ميكنم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 22:34 توسط سایه |
|
|
متاسفانه يا خوشبختانه قبلي را حذف كردم با تمام خاطراتش
اينم جديدش با تولد دوباره اميدوارم بهتر بشه |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 22:33 توسط سایه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای دوست من،من آن نیستم که مینمایم.نمود پیراهنی است که به تن دارم
پیراهنی بافته ز جان که مرا از پرسش های تو و تو را از فراموشی من در امان میدارد. آن منی که در من است، ای دوست، در خانه خاموشی ساکن است و تا ابد همان جا میماند ناشناس و در نیافتنی. من نمیخواهم هر چه میگویم باور کنی و هر چه میکنم بپذیری زیرا سخنان من چیزی جز صدای اندیشه های تو و کارهای من چیزی جز عمل آرزوهای تو نیستند. اما دوست دارم حرفهایم را بخوانی چون من هم انسانم و انسان نیاز به فهمیده شدن دارد. تمام حرف دل من اینست من عشق را با نام تو آغاز کردم در هر کجای عشق هستی « آغاز کن مرا » |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آبان 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|